این رسمش نبود

ولی برای تو من ارزوی موفقیت می کنم خدا کنه هر جا هستی مو فق و سر بلند باشی
راستی درساتو تا کجا خوندی قبول شدی خدا کنه قبول شده باشی
چی می خوای؟

ولی برای تو من ارزوی موفقیت می کنم خدا کنه هر جا هستی مو فق و سر بلند باشی
راستی درساتو تا کجا خوندی قبول شدی خدا کنه قبول شده باشی
|
اول سپتامبر روز جهانی مبارزه با ایدز (برای نجات جهان بکوشید) | ||
|
یه شب که خسته بودم همینجوری چشامو رو هم بسته بودم
سیاهیه چشام یه لحظه سور خورد یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد
محکمه الهی بر پا شده تو خواب دیدم محشر کبری شده
ردیف ردیف مقابلش واستادن خدا نشسته مردم از مردو زن
به بنده هاش خطاب خطاب میکنه چرتکه گذاشته و حساب میکنه
راهتونو بیخودی کج میکنید میگه چرا اینهمه لج میکنید
با دل خوشی کنار هم جمع بشید ایه فرستادم که ادم بشید
با فکرتون دنیا رو اباد کنید دلای غم گرفته رو شاد کنید
عقل دادم برید تدبر کنید نه این که جای عقل رو کاه پر کنید
نیافریده باریکالله گفتم ؟ من بهتون چقدر ماشاالله گفتم ؟
که هواتونو همیشه داشتم حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم من
اما شما بازی نکرده باختین نشستیدو خدای جعلی ساختین
هرکدوم از شما خودش خدا شد از ما و ایه های ما جدا شد
یه جو زمینو این همه شلوغی؟ این همه دینو مذهب دروغی؟
حقیقتا شما ها خیلی پستین خر نباشین گاو رو نمیپرستین
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد بلند بلند هی صلوات فرستاد
از اون قیافه های حق به جانب هم از خودی شاکی هم از اجانب
گفت چرا هیچکی روسری سرش نیس؟ پس چرا هیچکی پیش همسرش نیش؟
چرا زنا اینجوری بد لباسن؟ مردای غیرتی کجا پلاسن؟
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن اینجا که فرقی ندارن مرد و زن
یارو کنف شد ولی از رو نرفت حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت
چشاش میچرخه نمیدونم چشه اهان میخواد یواشکی جیم بشه
دید یکمی سرش شلوغه خدا یواش یواش شد از جماعت جدا
با شکمی شبیه بشکه نفت یهو سرش رو پایین انداختو رفت
غراول ها چند تا بهش ایست دادن یارو وانستاد تا جلوش واستادن
فوری در اورد واسشون چک کشید گفت ببرید وصول کنید خوش بشید
دلم برای حوری ها لک زده دیر برسم یکی دیگه تک زده
اگه نرم حوریه دلگیر میشه تورو خدا بزار برم دیر میشه
غراول حضرت حق دمش گرم با رشوه ی خیلی کلون نشد نرم
گوشای یارو رو گرفت تو دستش کشون کشون برد و یه جایی بستش
رشوه ی حاجیه رو ضمیمه کردن توی جهنم اونو بیمه کردن
حاجیه داشت بلند بلند غورمیزد داشت روی اعصابا تلنگور میزد
خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی یه خورد هم حبس نفس کن حاجی
این همه ادم رو معطل نکن بگیر بشین اینقده کل کل نکن
یه عالمه نامه داریم نخونده تازه هنوز کرات دیگه مونده
نامه تو پر از کارای زشته کی به تو گفته جای تو بهشته؟
بهشت جای ادمای باحاله ولت کنم بری بهشت؟ محاله
یادته که چقدر ریا میکردی ؟! بنده های ما رو سیا میکردی؟!
تا یه نفر دورو برت میدیدی چقدر ولظالینو میکشیدی؟
این همه که روزه ونوحه خوندی یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟
خیال میکردی ما هواسمون نیس نظمو نظام هستی کشکی کشکیست؟
هرکاری کردی بچه ها نوشتن میخوای بر خودت ببین تو زومکن
خلاثه وقتی یارو فهمید اینه بازم درست نمی تونست بشینه
تا فرصتی گیر می اورد در میرفت قیامته اینجا عجب جا ایه
جون شما خیلی تماشا ایه از یه طرف کلی کشیش اوردن
کشون کشون همه رو پیش اوردن گفتم اینا رو ه قطار کردن
بیچاره ها مگه چیکار کردن ؟ ماموره گفت میگم بهت من الان
مفسد فی ال عرض که میگن همن هان گفت اینا بهشت فروشی کردن
بی پدر ها خدا رو جوشی کردن بنام دین حسابی خوردن اینها
کفر خدا رو در اوردن اینها بدجوری ژاندارکو اینا چزوندن
زنده توی اتیش اونو سوزوندن روی زمین خدایی پیشه کردن
خون گالیله رو تو شیشه کردن اگه بهش بی کلاتو صاف کن
بهت میگه بشینو اعتراف کن همیشه در حال نظاره بودن
شما بگو اینا چیکاره بودن؟ خیام اومد ! یه نطری هم تو دستش
رفتو یه گوشه ای گرفت نشستش اجی بلند شد با صدای محکم گفت!
این اقا باید بره جهنم خدا بهش گفت تو جسارت نکن
به احل معرفت جسارت نکن گو چرا به خون این حلاکی؟
این که نه مدعی داره نه شاکی نه گردو خاک کرده نه حیاهو
نه عربده کشیده و نه چاقو نه مال این نه مال اونو برده
فقط عرق خریده رفته خورده ادم خوبیه هواشو داشتم
اینجا خودم براش شراب گذاشتم یهو شنیدم ایست خبر دار دادن
نشسته ها بلند شدن واستادن حضرت اسرافیل از اون ور اومد
رفت روی چار پایه و چند تا صور زد دیدم دارن تخت روون میارن
فرشته ها رو دوششون میارن مونده بودم که این کیه خدا یا
تو محشر این کارا چیه خدا یا فکر میکنید داخل اون تخت کی بود؟
الان میگم یه لحظه اسمش چی بود؟ همون که کاراش عالی بود
اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد همون که این لامپا رو اختراع کرد
همون که کاراش عالی بود اون دیگه بگید بابا توماس ادیسون دیگه
خدا بهش گفت دیگه پایین نیا یه راست برو بهشت پیش انبیا
وقتو طلف نکن توماس زود برو به هر وصیله ای اگر بود برو
از روی پل نری یه وقت می افتی میگم هوایی ببرند و مفتی
باز حاجی ساکت نتونست بشینه گفت که مفحوم عدالت اینه؟
توماس ادیسون که مسلمون نبود این بابا احل دینو ایمون نبود
نه روزه رفته بود نه پای منبر نه شمر میدونست چیه نه خنجر
یه رکعتم نماز شب نخونده با سیم میماش شب رو به صبح رسونده
حرفای یارو که به اینجا رسید خدا یه اهی از ته دل کشید
حضرت حق خودش رو جا به جا کرد یکم به این حاجی نیگا نیگا کرد
از اون نگاه های عاقل اندر صفیح شو باید بیارم این ور
با این که خیلی خیلی خسته هم بود خطاب به بنده هاش دباره فرمود
شما عجب کله خر هایی هستید بابا عجب جونور هایی هستید
شمر اگه بود ادلف هیتلر هم بود خنجر اگر بود رولور هم بود
حیفه که ادم خودشو پیر کنه وسوزنش فقط یه جا گیر کنه
میگید توماس من مسلمون نبود احل نمازو دین و ایمون نبود
اولا از کجا میگید این حرف رو ؟ در بیارید کله زیر برف رو
این منو بهتر از شما شناخته دلیلشم این چیزایی که ساخته
درسته گفتم عبادت کنید نگفتم به خلق خدمت کنید ؟
توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده دنیا رو هم کلی قشنگ کرده
من یه چراغ که بیشتر نداشتم اونم تو اسمونا کار گذاشتم
توماس تو هر خونه چراغ روشن کرده نمیدونید چقدر کمک به من کرده
تو دنیا هیچکی بیچراغ نبوده یا اگر هم بوده تو باغ نبوده
خدا برای حاجی اتش افروخت دروخ چرا یکم براش دلم سوخت
طفلی تو باورش چه قصر ها ساخته اما به اینجا که رسیده باخته
یکی میاد یه حاله ای باهاشه چقدر بهش میاد فرشته باشه
اومد رسیدو دست گذاشت رو دوشم دهانشو اورد نزدیک گوشم
گفت تو که کلت پر قرمه سبزیست وقتی نمیفهمی بپرسی بد نیس
اون که نشسته یک مقام بالاس مترجمه رفیق حق تعالاس
خود خدا نیس نمایندشه مورد اعتمادشه بندشه
خدای لمیلد که دیدنی نیس صداش با این گوشا شنیدنی نیس
شما زمینی ها همش همینید اون ور میزی رو خدا میبینید !
همینجوری میخواست بلند شه نم نم گفت که پاشو باید بری جهنم
وقتی دیدم منم گرفتار شدم دادکشیدم یه دفعه بیدار شدم

در این هنگام که دور از خاک وطنم در چنگال این بیماری جانکاه آخرین روزهای زندگی خود را سپری
میکنم، به عنوان پادشاه ایران زمین این پیام را به ملتم که در شومترین دوران تاریخی وطنش روزگار
تیرهای را میگذراند میفرستم. همانند هر معتقدی که در آستانه مرگ از وجدان پاک و صفای کامل روح
برخوردار است، خداوند را میطلبم، از آن وقت که صرفا به خاطر جلوگیری از خونریزی هموطنانم ناچار
خاک ایران را ترک کردم آنی از فکر سیهروزی تدریجی ملتم، و مخصوصا آندوه رقت بار مرگ وطن پرستان با
نام و گمنامی که سینههای فراخ خود را در مقابل جوخههای آتش جلادآن قرار دادند، فارغ نبوده و با تار و
پود وجودم این رنجها را احساس کردم... شگفت اتفاقی، که در همان لحظاتی که قلب من از حرکت
میایستد، قلوب افسران دلاور ارتش نیز که در تکاپوی نجات وطن بودند، پیاپی آماج گلولههای دشمنان
ایران قرار میگیرند و برای اینکه چنین پیوندی جاودان ماند توصیه میکنم که بعد از نجات کشورم، کالبدم
در گورستان این جانباختگان وطن، مدفون گردد... من در این دقایق واپسین شیرینی خاطرات افق ایران
عزیز را که به آن عشق میورزم در برابر تلخی زهراگین مرض جانسوز قرار دادهام. خاطره شالیزارهای
کرانههای دریای خزر، و مرغزارهای دیلم، خاطره قلههای پربرف سهند و سبلان آذربایجان، خاطره
کوهستانهای سبز و خرم زاگرس کردستان، و هامونهای عریان بلوچستان، خاطره اروندرود خوزستان و
هیرمند سیستان، خاطره دشت ارژن فارس، خاطره حاشیههای کویر سوزان خراسان و کرمان، خاطره
شهرکها و دهستانهای ساحلی خلیج فارس، خاطره کوچ عشایر دلیر و فداکارو بطور کلی با اندیشه
همه گوشه و کنار آن سرزمین مقدس و مردم پرتلاش و پرتوان آن، چشم از جهان فرو میبندم.
می خواهم فاحشه بشوم...
مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار – اگر نه بیشتر – تکرار شده ، فقط برای اینکه
تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره
بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ " و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث
شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار
ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده " مهندس هوا و
فضا " ، " پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد – منظورش
MBA است " " دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی
بخوانم بیشتر به دردم می خورد " و ... .
ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم " شاید اولین
باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .
" خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل
خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل
مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم
پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن
هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان
خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از
مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من
ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های
ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم
ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .
... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه
می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می
گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می
شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی
است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است
که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این
قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار
هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت
تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است .
گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی
ماند .
تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم
چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .
من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار
من هم مخالفت نکند
این اخرین مطلبی است که می زارم پروانه.. دل بکار بده
به گزارش واحد مرکزی خبر دانشگاه "بات" انگلستان برای نخستین بار رشته درسی کفن و دفن راه اندازی کرد. سخنگوی دانشگاه بات گفت: هدف از راه اندازی این دوره آموزشی آشنایی دانشجویان با چشم انداز (مرگ) مردن افراد و فراق عزیزان به صورت حرفه ای است.
دانشگاه "باث" انگلستان برای نخستین بار رشته درسی کفن و دفن راه اندازی کرد.سخنگوی دانشگاه باث گفت: هدف از راه اندازی این دوره آموزشی، آشنایی دانشجویان با چشم انداز مرگ ، مردن افراد و فراق عزیزان به صورت حرفه ای است.
به گزارش واحد مرکزی خبر ، در این رشته درسی ، موضوعاتی مانند مشاوره درباره آگهی ترحیم ، قوانین مربوط به قبور و خاکسپاری بقایای جسد پس از سوزاندن ، تدریس می شود و در پایان دوره آموزشی ، به فارغ التحصیلان، گواهینامه دانشگاهی اعطا خواهد شد.
سخنگوی دانشگاه باث گفت: هدف از راه اندازی این دوره آموزشی، آشنایی دانشجویان با چشم انداز مرگ ، مردن افراد و فراق عزیزان به صورت حرفه ای است تا فارغ التحصیلان بتوانند به خوبی در خدمت متوفی و بازماندگان باشند.
سلام به همه بروبچ عزيز
خوبيد؟! خوشيد؟! سلامتيد؟!
ميبينم که ديگه تا به کسی سر نزنی بهت سر نميزنن! اينجورياست ديگه؟!.....باشه!
خيالی نيست! (خيلی جالبه از ۷۰ نفری که هر هفته واست کامنت ميزارن
۴۰ نفرشون رو اگه يک هفته بهشون سر نزنی،ديگه پيشت نميان! )
اين هفته حال کردم يه نمه در مورد انواع عشق و عاشقی و اين جنگولک بازيها باهاتون صحبت کنم!
چون ميدونم ۹۰ ٪ از شماها به نوعی با اين عشق يه جورايی درگيريد!
پس بريم سراغ انواع عشق:

* اولين نوع عشق كه توسط اکثر دخترها و شعرا و نويسندگان جهان تبليغ ميشه، اينه که
عشق پديده كاملا پاک ومقدسيه و هيچ ربطي هم به سكس نداره و اصلا عشقي كه مثلا طرفين، حتی
دست همديگر رو بگيرن، عشق نيست! طرفدارهاي اين نوع عشق، بقيه انواع عشق رو معمولا
هوا و هوس ميدونن و به شدت ازش انتقاد ميكنن! و کلا اعتقاد دارن که مسائل جنسی رو بايد از
اين نوع رابطه حذف کرد و فقط تریپ عاطفی باشه!
اين ديدگاه با اينكه ممكنه قشنگترين و شيکترين شكل ممكن براي توصيف يه عشق باشه، اما
متاسفانه چون ما داريم تو دنياي واقعي زندگي ميكنيم و دنيای واقعي هم خيلی قشنگ نيست،
نمی تونه خيلي از مسائل مرتبط با عشق رو توضيح بده!
مثلا عشق به چه دليل به وجود مياد؟ ...... چرا دو نفر عاشق هم ميشن؟
اگه عشق كاملا غير جنسيه، چرا ما كمتر ميبينيم كه دوتا مرد يا دوتا زن عاشق هم بشن؟
و سوالهايی از اين دست...
* و اما نوع دوم عشق، ديدگاهی هست که عشق رو يه خورده جذاب تر می بينه!
(قلب تير خورده و گل سرخ و اينا...) اينا هم اعتقاد دارن كه عشق پديده مقدسيه ولي نه انقدر
خشک و خالي! ديگه حداقل به بوسيدن طرفين رضايت ميدن.
اينجور که از شواهد هم پيداست اکثر دخترهای 16 تا 18 ساله شهرمون هم يه بار اين مدل عشق رو
تجربه ميكنن (البته تو پسرها هم هست)
اين مدل عشق حداقل واقعی تر به نظر مياد و می تونه جواب خيلي از سوالات رو بده! اين ديدگاه قبول
داره كه عشق بين دختر و پسر اتفاق ميفته و طرفين قضيه حداقل براي ابراز محبت بيشتر، حق دارن
تماس جسمي داشته باشن! (حالا بگذريم که اين وسط چه سواستفاده ها که از اين ابراز محبت
بيشتر!!! نميشه! )
و اما انتقادي كه بعضيها به اين ديدگاه ميكنن اينه كه خب، آخرش چي؟ ما تا كي واسه هم
ميخوايم نامه بنويسيم و با هم مثلا قدم بزنيم و يواشکی لب بگيريم و...
يعني اصولا بعد از يه مدت براي يكي از طرفين اين رابطه (اکثرآ دخترها!) اين سوال پيش مياد كه اصلا
واسه چي عاشقه؟ يا تا کجا ميخواد اين عشق ادامه پيدا کنه؟!
اينجاست که بحث ازدواج و عشق ابدی شدن و اينا پيش مياد که به همين دليل اين جور عشقها معمولا
به قلب شكسته دختر و يا در موارد نادر! پسر ختم ميشه...
چون معمولا هيچ پسری نمياد با کسی که يه مدت باهاش دوست بوده و کلی انگولکش کرده ازدواج کنه!
مگه خر مغزشو گاز گرفته؟! ميره با يه آکبندش حال ميکنه! چرا جنس دست دوم بگيره؟!
و معمولا هم هيچ دختری نمياد با کسی که هيچ دارايی نداره و فقط يه قلب عاشق داره ازدواج کنه!
مگه اوسگوله؟! ميشينه تو خونه تا يه خواستگار تپل با تمام امکانات واسش بياد و بره يه عمر با پول
شوهرش حال کنه!

* نوع سوم عشق که بيشتر پسرها و بعضآ دخترها هم دنبالشن، عشق همراه با سکس هست!
طرفدارهای اين نوع ديدگاه،اعتقاد دارن که خب دست همو گرفتن و لب دادن و اينا که هيچ! بايد تو هر
رابطه ای باشه! به غير از اينا بايد رابطه جنسی هم داشته باشيم تا لذت عشق واقعی رو درک
کنيم! که خب تو کشور ما و تو فرهنگ غنی ما چون برای دختران يه مشکل بزرگ به اسم پرده بکارت
وجود داره، نميشه زياد روش مانور داد! مگر اينکه مطمئن باشی که طرف واسه هميشه
پيشت ميمونه که خب، اينم همون حکايت مغز و گاز گرفتنه خره که اون بالا گفتم!
اما چون پسرها کلا تو اين جور موارد اعتقاد دارن که:
خدا گر ز حکمت ببندد دری!.......ز رحمت گشايد در ديگری!
تلاش ميکنن تا از درهای ديگه وارد بشن و تا اونجا که ميتونن محبت خودشونو به اون عزيزشون نشون
بدن! که خب مطمئنآ هيچ کس از سکس بدش نمياد! همه دوست دارن که لذت اين کار رو
تجربه کنن! ولی اين وسط خيلی موانع هست که بايد از سر راه برداشته بشه!
پيشنهاد خود من اينه که اگه خيلی تو کفين، با هماهنگی و رضايت هم برين يه خونه خالی پيدا کنيد و
حسابی هم با هم ور بريد و محبت خودتون رو ابراز کنيد! ( فقط زيادی وارد جزئيات نشين که اين
وسط دختره بعدآ ضررشو ميبينه!)
پسرهای عزيز هم لطف کنن بی جنبه بازی در نيارن و ۴ تا مهمون هم دعوت نکنن و بگن خب، سفره ای
که پهن شده و همه بايد ازش بخورن! يا به زور و هزارتا مکر و نيرنگ دختره بيچاره رو به بهونه ديدن
اتاقت بياری خونتون و بعد جای ديگه رو بهش نشون بدی! از قديم گفتن:
دختر راضي،پسر راضی، گور بابای قاضی! اگه تونستی مثل بچه آدم راضيش کنی که خب، نوش
جونت! اگر نه، به خاطر يه تيکه گوشت! حيوون بازی در نياريد و کاری نکنيد که تا آخر عمر اون بيچاره
به خاطر يک لحظه غفلتش يه عمر حسرت بخوره و افسردگی بگيره و دست به خودکشی بزنه و...
خب،اينم از انواع عشق که به صورت خيلی خلاصه و اجمالی بررسيش کرديم!
حالا شما با کدوم نوع از اين موارد حال ميکنيد؟!
۱ نکته ای رو که من لازمه ذکر کنم اينه که با اينکه عشقهای واقعی تو دنيای ماشينی ما کم شده و همه
عشقها به نوعی يه جور هوسه! ولی هنوزم اونقدر کمرنگ نشده! هنوزم ميشه از ته دل يکی رو
دوست داشته باشيم! هنوزم ميشه با هم رفت تو يه کوچه بن بست و به زور ازش لب نگيريم!
هنوزم ميشه دعوتش کرد به خونه و با هم يه فيلم ببينيم و موسيقی گوش کنيم و برقصيم
و بعدشم بدون هيچ مشکلی برسونيمش دم خونه شون! و خيلی کارهای ديگه...
حالا هفته های بعد در مورد روابط سالم و اين که چه جوری عشق واقعی رو تشخيص بديم و اين جور چيزا
اما الان تو ایران عشقهای چتی رایج شده دختر پسر چتی به هم می رسن و عاشق میشن بعد عشق
نوع سوم رایج میشه اما می دونی چیه گل پسرا اگه این خانمها ایدزی باشن چی شما هم اوتی یا شما
دخترا چرا واسه یه کیر به کسی که نمی شناسید اعتماد می کنی بعد قرار می زاری میرین سره قرار
بعد بیوه زن میشی اقا پسر دوست داری کسی با خواهرت این کارو بکنه خیلی دوست داری تو هم بی
غیرت بکن دختر خانم دوست داری کسی نخواد باهات زندگی کنه تو هم بده بیوه زن